تبليغاتX
قلم
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
یادداشت آخر

یک. «بین هشت تا ده سالگیام، با دقت و وسواس، به حرفهی گریزپاییام ادامه میدهم. کاروان حرکت نمیکند، مگر اینکه مطمئن شوند من در آن حضور دارم. بقیه‌ی بچهها، مأموریت دارند مراقب من باشند. این بازی را دوست دارم. به زندگی شبیه است. حتی خود زندگی است: پدیدار شدن و ناپدید شدن.

... وقتی پیدایم میکنند، پدرم نعرهزنان مرا به سوی لوله آبی میکشد و مدت زیادی سرم را زیر آب میگیرد. اینطور که خودش میگوید، برای اینکه یادم بدهد. هرگز نتوانستهام درک کنم با گرفتن سر بچهای زیر آب چه چیزی را میتوان به او یاد داد.

... بین هشت تا ده سالگی، ده دوازده باری گریختم. همان اندازه هم اسم مستعار به خودم دادم.»

(دیوانه بازی؛ کریستین بوبن؛ صفحه ۳۱)

دو. خیلی وقت است سرم درد میکند. سر که نه، فکرم درد میکند. یک چیزی داخل سرم فشار میدهد. مثل بطری نوشابهای که خیلی تکانش دادهاند.

چند وقتی است، سرم میخواهد کش بیاید. مثل آنوقتها که پاهایم داشت کش میآمد. دردهای گاه و بیگاه پاهایم که اذیتم میکرد، مادرم میگفت: «داری قد میکشی.»

سه. «و این بیست و چهارمین کتابی است، که طی این ۱۷۱ سال نوشته شده است. چارلی ماه پیش به من گفت: "به نظر میآد از مجسمهسازی و کارهای دیگه خوشت نمیآد. چرا یه کتاب نمینویسی؟ آخرین کتاب رو یه نفر، سیوپنج سال پیش نوشت. تقریبا دیگه وقتشه یه نفر، یه کتاب دیگه بنویسه."»

(در قند هندوانه؛ ریچارد براتیکان؛ صفحه ۲۲)

چهار. تشنه که بود، کتابی را برمیداشت و ورق میزد. بعد قطره قطره، کلماتش را میخواند. تمام که میشد، آنجا که باید عطشش فرو مینشست، تازه میفهمید خیلی تشنهتر شده. شده بود، مثل یک بادکنک پرباد که دهانهاش را باز کنند و در هوا رهایش کنند.

پنج. «یکی از کتابها به نکته جالبی اشاره کرده بود. نویسنده، مدعی شده بود که انسانها ذاتا نمیتوانند از انگیزشهای فردی پایداری که در زنجیره افکار یا حرکات جسمانیشان وجود دارد، رهایی یابند. انسانها، ناخودآگاه به فعالیتها، افکار و انگیزشهایی شکل میدهند، که تحت شرایط عادی هیچوقت از میان نمیروند. به بیان دیگر انسانها در سلول انگیزشهای خود زندانی شدهاند.

تنها انگیزش من که میتوانستم به آن فکر کنم خانهداری بود و کارهای روزمرهای که هر روز مثل یک آدم آهنی بیاحساس انجام میدادم. غذا پختن، خریدکردن، شستن لباس و بچهداری. اگر اینها انگیزش نیستند، پس چه هستند؟

... انگیزشها من را تحلیل میبردند و من میخوابیدم تا آسیبهایم را ترمیم کنم.»

(کجا ممکن است پیدایش کنم؛ هاروکی موراکامی؛ صفحه ۱۵۴)

شش. باید آهسته گام برداشت یا دوید؟ باید محتاط بود یا بی‌باک؟ باید شک داشت یا یقین؟ هربار که از در اینجا وارد میشوم حداقل یکبار اینها را از خودم میپرسم. شده یک خاطرهی تکراری که مدام نو میشود.

هنوز باید خواند. هنوز؟ تا کجا باید خواند؟ استاد میگفت: «نکند سال‌ها بگذرد و ببینی شدهای تقریر کنندهی افکار دیگران.»

هفت.

جملهی بیقراریت در طلب قرار توست / طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت

+ پیوند دائمی
نشریه‌ی دانشجویی دفتر مطالعات فرهنگی دانشگاه شریف

مدیر مسئول: مسعود آقاجانی
مدیر اجرایی: مصطفی سراج
صاحب امتیاز: دفتر مطالعات فرهنگی

سردبیر: میلاد طاهریان
طراح و صغحه‌بند: محمدرضا تشکری
طراح جلد: حمید روزی‌طلب

با تشکر فراوان از:
شبنم شریعتی، محمدامین ادیبی، زهرا احمدیان، حسن افروزی، غزال دهقانی و روح‌الله رمضانی